چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388
- راست کرده ام قامتم را
چپانده ام توی پیاده رو
ولاي اندام فرتوت شهرژندگي مي كنم
چپ وراستم راگم كرده ام
عجالتن
جلوي خنده ام را مي گيرم و
خودم را به طبيعي مي زنم
چقدرتوي خودم دست برده ام
كه راس ساعتش مي خوابم و
سروقتش بيدار مي شوم
كه سروقت خطرناك نمي روم
ودنبال تاريخ بيهقي توي كتابخانه هاي عمومي شهر مي گردم
به زوردارم جلوي خنده ام رامي گيرم
من درمحاصره تن ها يي ام
كه به روي خودم نمي آورم
كه روي خودم مي كشم لحافش را
و خانوادگي مي كنم
(هي مي كنم )
نه
به مسكن عادت ندارم
پستان مادرم را از بچگي هايم بيرون مي كشم
مك مي زنم
هي ميزنم وبعد
باصداي بلندبه گورپدرم مي خندم
پنجشنبه پنجم آذر 1388
به احترام شما چشمهایم را می بندم
دهانم را می بندم
یقه ام را می بندم
بستگی دارد کلافه ام می کند
و روزنامه فقط راستش را می نویسد
بلند می شوم
در به در روی تمام دیوارهای شهر دنبال عکسم میگردم
یقه پیاده رو را می گیرم
مرا به جا نمی اورید
قبلن مرا جایی ندیده اید
کوتاه نمی ایم
چکمه های پدر را پس می دهم
کراواتم را می بندم و از چشم ایل می افتم روی پاهایم
میخواهم
رد پای باران را تا قلب قصه های قدیمی دنبال کنم
نام خانوادگی ام لای در گیر می کند
به روی خودم نمی اورم
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
باخودم مي گفتم
دنياازباغهاي ده بالا هم سبزتراست
تمام پس کوچه هاي جهان رالي لي مي کردم و
بالهجه باران
بلندبلندشعرمي خواندم
بچه که نيستم
ازتپه بالا مي روم
شناسنامه ام را نمي برم
وخيلي زود
نام کوچکم رافراموش مي کنم
ازروزنه عقيم اين روزها
يکهو
نگاهم مي افتد
به هياهوي هفت سالگي و
حوصله دشت
به مشق هاي عقب مانده ام
من جنگ هاي جهاني زيادي را شمرده ام
کلاهخودم را برمي دارم
تکه ابري خشک ازآسمان پايين مي کشم و
پيشاني ام راپاک مي کنم
نامم رابه يادنمي آرم
ولي درتمام عکس هاهستم
ومي توانم خودم راباتمام جنگجويان جهان اشتباه بگيرم
عجيب خسته ام
دلم میخواهد
زره ام راازبندبیاویزم
شناسنامه ام رابردارم و
قبول کنم
دنياازباغهاي ده بالاهم سبزتراست
جمعه شانزدهم اسفند 1387
ازحافظه آبادی پاک می شودو
ازروی مادیان پیرمی پردروی مین
یکهو
زبان مادریش رافراموش می کند
ودیگر
لباسهایش بوی پونه وباران نمی دهد
می بخشیدآقا
شما نمی دانیدمن توی این زره پوش چکار می کنمبارانی ام راندیده اید
باورکنید
من فقط می خواستم ازکنارجنگ عبورکنم
دست وپایم راگم کرده ام و
دنبال لهجه ام می گردم
اینجاآدمهای زیادی دست وپایشان را گم می کنند
باورکنید
من فقط می خواستم ازکنارجنگ عبورکنم
می پرم پشت خاکریز
برادر
شماسربازاین تفنگ هاراندیده اید
در هیروویرباروت واشک
دارداتفاق عجیبی می افتد
هرکاری که می کنم نام گلی رابه یادنمی آورم
پروانه ای ازروی سنگرم عبورمی کند
می پرم بیرون
پشت پامی زنم به آش مادرم
لهجه ام راپیدامی کنم و
دنبال دست وپایم نمی گردم
شنبه دهم اسفند 1387
زمین راگردمی کنی
مداری می شودو
می چرخیم
باچشمهایی که بازبسته اند
های روح باران
صدایم نمی کنی
ازچشمه
سارش پریده است
آفتی می شودو
انگوری نمی ماند
وهفت سالگی ازشاخه های توت بالانمی رود
های روح ابر
خیسم نمی کنی
ازساراانارراگرفته ای
بی دبستان بزرگ می شویم و
صدای آب رانمی کشیم
وخواب هیچ مادری ازشکستن شیشه های عصرآشفته نمی شود
من پشته های سوخته زیادی رادویده ام
دلم می خواهدهمین جازانوبزنم
دکمه هایم رابازکنم و
روبه بادی که نمی وزد
دادبزنم
های روح باد
ازچشمه سارراگرفتی
ازسارااناررا
دستم رانمی گیری
تاازخیابانهای شلوغ قرن عبورکنم
شنبه سوم اسفند 1387
دارم به توبغض می کنم
چقدردوستت دارم نوک زبانم مانده است که از دهان نمی افتد
دارم به توراه می روم
هزارخرابه ازآبادیمان می گذرد
وتودربساط هیچ شبی آفتابی نمی شوی
نگران نباش
درست می شود
گوش کن
انگارهمیشه کسی دارددست مارادرست می خواند
آنا
دلم عجیب هوای سیب کرده وباران
تودرباغ نیستی
انگاردوشیزه ای درباغهای جهان نمانده است
دارم به توخواب می روم
هی می روم ولی
همیشه چیزی می ماند
تادوستت دارم
شنبه دوازدهم بهمن 1387
سلام خدمت خوانندگان احتمالی
حضورانورشمابایدعرض کنم-
البته شایدطول بکشه- درهرصورت
پنجمین نشست ادبی انجمن های شعر
شهرستان های شیروان -فاروج و
قوچان درموعدمقرریعنی دیروزبرگزار
شدوشاعران این سه شهربه شعرخوانی
پرداختندکه اسامی شعرخوانان درادامه
نوشته میشه البته قابل ذکره باتوجه به
ضعف حافظه اینجانب- که البته دکتراکلا
درموردبهبودیش قطع امیدکردن- فراموش کردم
باتوجه به اینکه درماه بهمن بودیم درمورد
فروغ فرخزادصحبت کنم که باتذکرسعید
قربانیان عزیزقضیه به خوبی وخوشی
خاتمه پیداکردوسعیدیه شعرتقدیمی برای
فروغ خوند درهرصورت فکرمی کنم
جلسه خوب وپرباری بودواینک اسامی
شیروان :محمدچرابه-سیدجمال موسوی-
محمدانصاری-سعیدعاملی-مهرداداسماعیلنژاد-
مرتضی صفرپور-حسام رمضانزاده وخانمها
براتزاده-شرافتمند-کوهی-اله وردیزاده-صفرزاده-
قلی نژاد-فاطمی وزمانی زاده
فاروج:صادق آدینه-رضاتوکلی وخانمهارمضانی
وغلامپور
قوچان:آقایان کاظمی-سنجری-قربانیان-مزرجی-
ارمغان-موسوی-ارکانی-بهشتی وخانمها
کارآمد
-نیازمند-باور-رضایی ودلفراز
جمعه یازدهم بهمن 1387
ششمین نشست ادبی مشترک انجمن
شعر شهرستان های قوچان-فاروج و
شیروان
چهارشنبه ۱۴/۱۲/۸۷ ساعت: ۱۶ الی ۱۸
اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان
قوچان
چهارشنبه نهم بهمن 1387
شهرستانهای شیروان
قوچان وفاروج جمعه ۱۱/۱۱/۸۷
ساعت ۱۰صبح
خیابان سعدی ساختمان شماره ۲ارشاد
دوشنبه سی ام دی 1387
این اواخرخودم راتشخیص نمی دهم چقدر
کنارآمده ام
باچوب
باسنگ
خیابان
باکلماتی که ازدهان افتاده اند
راضی ام به یک زن
که فرصت جهانی شدن را
چندشبانه روز درساعت ازمامی گیرد
راستی
برای تشخیصم درعکس های این اواخر
چشم هایت رادرشت ترکن
من مثل همه
همه مثل من
دستی به حنجره هایمان نکشیدیم
وفریادمان چه زودکنارمی آید
باچوب
باسنگ
با کلماتی که ازدهان افتاده اند
